قایقرانی کردن اقتصادی تسهیلات اخبار اقتصادی و بازرگانی

قایقرانی کردن: اقتصادی تسهیلات اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری قصه هـای تـا بـه تـا

۱- در ادامه اصرار شبکه سه جهت گزینش اسامی ای که «ان» یا «ها» جمع به انتهای آنها پیوسته مثل «لیسانسه ها»، «املاکی ها»، «پزشکان»، «دلنوازان»، «رستگاران» و…، ح

قصه هـای تـا بـه تـا

قصه هـای تـا بـه تـا

عبارات مهم : سریال

۱- در ادامه اصرار شبکه سه جهت گزینش اسامی ای که «ان» یا «ها» جمع به انتهای آنها پیوسته مثل «لیسانسه ها»، «املاکی ها»، «پزشکان»، «دلنوازان»، «رستگاران» و…، حالا «دلدادگان» روی آنتن رفته. نامی کلیشه ای و عاری از خلاقیت که مشخص نیست چطور جایگزین «پاهای بیقرار» شد. حالا نه اینکه اسم اولی شاهکاری در گزینش عنوان یک سریال بوده باشد، ولی دست کم از کلیشه های مرسوم فاصله داشت.

سریال تازه منوچهر هادی دست کم در قسمت اولش- که شنبه شب گذشته پخش شد- به نظر از حیث دکوپاژ و میزانسن یک تقلید بی معنا از سبک مالوف حسین سهیلی زاده بود. دیالوگ گویی های مستقیم رو به دوربین و فضاسازی تصنعی به همراه انبوهی از بازی های بد و در نیامده، کلکسیون کاستی های قسمت نخست را کامل کرد. تعجبم از اینجاست منوچهر هادی که هر لحظه در کارهایش روی بازی ها تمرکز زیادی داشته و در میانگین ترین ساخته هایش هم حتی بازیگران فرعی، حضور گذرای قابل تحملی داشتند.

قصه هـای تـا بـه تـا

«دلدادگان» ولی در قسمت اول رجوع عجیبی به تمام کلیشه های سریال سازی سهیلی زاده داشت (جالب آنکه شاهرخ استخری، به عنوان کشف سهیلی زاده هم اینجا نقش دارد!). از حضور یک جوان اول نوظهور کم تجربه گرفته تا حجم زیادی از موفقیت های تکراری فیلمفارسی وار تا از بطن آنها یکه بزن قصه به جایگاه شایسته اش برسد. اینجا ظاهراً فقط ظرف عوض کردن کرده، وگرنه مظروف همان است که بود. قسمت اول حتی از اشاره های لوس بی نمک به ازدواج دختران دم بخت و پسران پا به رکاب هم بی نصیب نمانده بود. «دلدادگان» هر چند با ریتم تند و تسلسل دو- سه اتفاق تماشاگر را به سرعت جذب کرد، ولی طولی نکشید که گرفتار رخوت شد. این قصه که ما دیدیم چنان فقیر و بی چیز است که اگر بخواهد در گستره یک سریال چندین قسمتی استمرار یابد، فاتحه اش خوانده هست. آن هم با این شیوه تخت در کارگردانی و بازی های شل و ول و فضاسازی های آبکی. ارجاعتان می دهم به سکانس مذاکره پسر جوان با دختری که قصد خودکشی دارد. تعلل و انفعال نیروهای پلیس و امدادی و واگذاری کل قضیه به جوانی که به سرعت هم نزدشان لو می رود نامزد دختر نیست یک طرف، صحبت های بچگانه پسر با آن تصویر العمل هایی اغراق آمیز در برخورد با بازی بیرون زده و اور اکت، سکانس به آن مهمی را در حد یک تمرین اولیه تنزل داد.

اگر از اداهای ملیکا شریفی نیا که مناسب طنزهای شبانه ساعات غیر پیک تلویزیون است نخواهم چیزی بگویم، سکانس گفت و گوی همسایه ها بر سر پرسشها محله هم حسابی حوصله سر بر و دافع بود. ارائه بازی هیجانی کاذب از سوی همسایه مخالف خوان و تلاش جهت دوراندیش جلوه دادن زورکی مسعود رایگان در تقابل با او و بقیه، این سکانس طولانی را به تماشاگر تحمیل کرد.

تمام اینها ولی موجب نمی شود که به پیگیری «دلدادگان» امیدوار نباشم. سریالی که اگر چه بارها گرفتار پرسشها مالی شد و وقت رسیدن به ایده آل ها را از عواملش گرفت، ولی منوچهر هادی در کارنامه سریال سازی اش نشان داده می توان به او امیدوار بود. بعد فعلاً بی خیال این قسمت اول!

۲- «آرماندو» با یک تیتراژ نوآورانه و ارجاعات شوخی وارش به بعضی از شاهکارهای تاریخ سینما نوید پخش یک سریال جالب را داد. از «همشهری کین» تا «پدرخوانده»، «هفت سامورایی» و «نمایش ترومن» و حتی بخش کوتاهی از «قیصر» که اورشولدر «فرمون» (ناصر ملک مطیعی) را قاب گرفته بود تا «ناصرالدین شاه آکتور سینما» یک افتتاحیه دیدنی را جهت سریال رقم زد. چیزی که در ادامه کمتر نشانی از آن حس شد. مسئله مهم سریال به رغم رگه های فانتزی و بستر کمدی اش، ناکامی در قبولاندن حمیدرضا آذرنگ ۴۶ ساله به عنوان جوان سی و چند ساله هست. بعید می دانم تلویزیون تا این حد از حیث بازیگر جوان بی بضاعت بوده باشد که سازندگان را ناگزیر به محول کردن این نقش به آذرنگ ساخته.

۱- در ادامه اصرار شبکه سه جهت گزینش اسامی ای که «ان» یا «ها» جمع به انتهای آنها پیوسته مثل «لیسانسه ها»، «املاکی ها»، «پزشکان»، «دلنوازان»، «رستگاران» و…، ح

محوریت مهم سریال در پرداختن به زندگی هنروران سینما و تلویزیون قابل تحسین هست. قشری که در کمتر فیلم و سریالی از آنها یاد شده است و هنوز نمونه های نسبتاً ماندگارش از «دو فیلم با یک بلیت» داریوش فرهنگ و سریال «اشک ها و لبخندها» حسن فتحی فراتر نمی روند.

فصل اول سریال در شوخی با کارکرد هنروری که توی بازی هنرپیشه مهم می دود با ماهیت فیلم در فیلمش طنز دلنشینی داشت. مرجانه گلچین هر چند استاد خلق این طور نقش های پر اکت و خوش سر و زبان است و در این چند سکانس عالی ظاهر شد، ولی در ادامه بازنمای همان شمایل تکراری اش بود که بارها در سریال هایی مثل «خوش نشین ها»، «نقطه سرخط»، «راه در رو»، «سه دونگ سه دونگ» و همین آخرهای در «شب عید» نظیر آنرا دیده ایم. این تم زندگی هنروران جهت یک سریال احتمالاً نباید جهت مخاطبان عام جالب باشد. بویژه اینکه اشاره و ایماهای سینمایی در طول سریال هم شاید در فیلم همه نگنجد. مسئله ای که در صورت استمرار در روند سریال می تواند از شمار بینندگانش بکاهد. ضمن اینکه این جنس از طنز با دُز بالای فانتزی اش هر چقدر هم مبتنی بر مناسبات و موقعیت های واقعی باشد، باز جهت جذب بیننده وقت می طلبد. با این وجود ترکیب آذرنگ- به جز ایرادی که در ابتدای مطلب براو وارد شد و اینکه اطلاق پیر پسری هم دردی از این گزینش دوا نمی کند- ، گلچین و علیرضا استادی با آن پوستیژ ابلهانه اش نوید لحظه های بهتری را در قسمت های آتی می رود. البته به شرطی که در ادامه شوخی ها زیاد ورز داده و معاشرت ها، از وراجی های بی امان بدون استفاده و خنثی هرس شده است باشند.

احسان عبدی پور سبک بی تکلفی در کارگردانی اش دارد که اینجا هم دیده می شود، ولی این سادگی اگر به سرسری گذشتن از پروراندن شوخی ها و ناتوانی در زیاد کردن بار تصویری آنها بینجامد، «آرماندو» را در چند قسمت دیگر از تقلا خواهد انداخت.

بانی فیلم

واژه های کلیدی: سریال | سریالی | تلویزیون | فیلم و سریال | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs